حلقه وصل
روزه و نمازهاتون قبول در گاه حق باشه ان شاءالله مطلب قبلی که نوشته بودم درباره تفکر بود داشتم دنبال نکته جدید می گشتم که یه مطلبی از علامه حسن زاده آملی درباره تفکر به چشمم خورد برای من که خیلی جالب و آموزنده بود.دلم نیومد شما بی بهره بمونید یا علی(ع) با یه شعر از استاد شروع می کنم: من چرا بی خبر از خویشتنم؟ من کیم تا که بگویم که منم؟ من بدین جا زچه رو آمده ام؟ کیست تا کو بنماید وطنم؟ آخرالامر کجا خواهم شد؟ چیست مرگ من و قبر و کفنم باز از خویشتن اندر عجبم؟ چیست این الفت جانم به تنم گاه بینم که در این دار وجود با همه هم دم و هم سخنم گاه انسان و گه حیوانم گاه افرشته و گه اهرمنم گاه افسرده چو بو تیمارم گاه چون طوطی شکر سخنم . . . گاه در نکبت خود غوطه ورم گاه بینم حسن اندر حسنم
...من کیستم؟من کجا بودم؟من کجا هستم؟من به کجا می روم؟آیا کسی هست بگوید من کیستم؟ آیا همیشه در اینجا بودم؟که نبودم. آیا همیشه در اینجا هستم؟که نیستم. آیا به اختیار خود امدم؟که نیامدم. آیا به اختیار خود هستم؟که نیستم. آیا به اختیار خود می روم؟که نمی روم. چرا گاهی شادم و گاهی ناشادم؟از امری خندان و از دیگری گریانم؟ شاذی چیست؟و اندوه چیست؟خنده چیست؟و گریه چیست؟ می بینم٬می شنوم٬حرف می زنم٬حفظ می کنم٬یاد می گیرم٬فراموش می شود٬به یاد می آورم٬ضبط مس شود٬احساسات گوناگون دارم٬ادراکات جور واجور دارم٬می بویم ٬می جویم٬می پویم٬رد می کنم٬طلب می کنم٬اینها چیست؟چرا این حالات به من دست می دهد؟ اکنون که دارم می نویسم به فکر فرورفتم که من کیستم؟این کیست که اینجا نشسته و می نویسد؟ نطفه بود و رشد کرد و بدین صورت درآمد٬آن نطفه از کجا بود؟چرا بدین صورت درآمد؟صورتی حیرت آور در آن نطفه چه بود تا بدین جا رسید؟ در چه کارخانه ای صورتگری شد و صورتگر چه کسی ست؟ این نقشه از کیست؟و خود آن نقاش چیره دست کیست؟و چگونه بر آبی به نام نطفه این چنین صورتگری کرد؟... و این حقیقت و آنگاهی تنها من نیستم جز من این همه صورت های شگرف و نقشه های بوالعجب از جانداران دریایی و صحرایی و از رستنی ها و زمین و آسمان و ماه و خورشید و ستارگان و نظم و ترتیب حکم فرمای بر کشور وجود و وحدت صنع و چهره زیبا و قد و قامت دلربای پیکر هستی٬نیز هست!که در هر یک از آن ها چه باید گفت و چه توان گفت و چه پرسش هایی که در یک یک آنها پیش آید؟ حیرت اندر حیرت٬حیرت اندر حیرت!!! ... هر گاه در مقابل آینه می ایستم سخت در خود می نگرم و به فکر فرو می روم٬که تو کیستی؟و به کجا می روی؟و چه کسی تو را به این صورت دراورده است؟! علامه حسن زاده آملی سلام امیدوارم که همگی با دستای پر خودمونو مهیای مهمونی بزرگ خدا کرده باشیم تو این مدت خودم که از وبلاگ و مطالبم راضی نبودم.راستش وقت نداشتم (شایدم یه کمی زیاد تنبلی!!! پس یه بسم الله گفتم و می خوام دوباره شروع کنم اما به کمک شما دوستان خوبم خیلی نیاز دارم می خوام اگه خدا توفیق بده تو این ماه مبارک هر ۳ روز یه نکته اخلاقی از ائمه اطهار(ع) و علما بهتون هدیه بدم بعد با عقل ناقص تحلیل خودم راجع بهش بدم پس شما هم کمک کنید و با نظرات و علم خودتتون کاملش کنید تا شاید بتونیم تو این وادی بهم کمک کنیم یا علی(ع)
تفکر من در شبانه روز ۶ ساعت را صرف خوردن و خوابیدن و عبادت می کنم و ۱۸ ساعت هم مشغول تفکر هستم. علامه محمد حسین طباطبایی تفکر..فکر..!!! ف...ک...ر... چه کلمه آشنایی!!! داره یه چیزایی یادم میاد... بله کلمه ای که خیلی از ماها به خاطر کمبود وقت ٬بی حوصلگی ٬شلوغی٬درگیری های ذهنی٬رایانه٬تمدن٬قرن۲۰و...از گنجینه ذهنمون پاک کردیم کلمه ای که بر عکس ظاهر الان بیشتر از هر وقت دیگه بهش نیاز داریم اگه کسی هم بهمون بگه تو فکر نمی کنی کلی بهمون برمی خوره و میگیم من... اما خداییش در طول شبانه روز چقدر ازش استفاده می کنیم؟ داشتم با یکی سر این قضیه حرف می زدم می گفت آخه آدم بشینه یه جا هی فکر کنه که چی!؟!؟! علامه میگن ۱۸ ساعت برای تفکر!!! نه اینکه گوشه نشینی و عزلت!!! یعنی هر کاری می کنیم روش فکر کنیم.در مرحله بعد به خودمون...به کارامون...به اطرافمون...یعنی بابا از خودت بیا بیرون...حالا از اون بالا به همه چیز نگاه دقیق کن.جامع نه تک بعدی... خدا خودش راه و روش رو هم جلوی ما قرار داده چندین جای قرآن کریم به تفکر دید عمیق در پدیده های آفرینش٬شب و روز و... و فی انفسکم افلا تتفکرون و کسانی رو که اهل فکر نیستن مذمت می کنه! پس بیایید ببینم واقعا چی و کی و کجا هستیم؟؟؟ ... ان شاء الله با نظرات پر مهر شما دوستان تکمیل میشه یا علی(ع) پی نوشت: از تذکر دوست عزیز آقا امید ممنون بله٬دقیقا همه ما همیشه فکر می کنیم اما منظورم معنای واقعی و مفید فکره! فکری که آدمو به سمت رشد و تعالی پیش ببره! نرگسی:معصومین فرمودند : یک ساعت تفکر ، برتر از هفتاد سال عبادت است . می طهور...!:نخستين عامل رام کردن نفس را عبادت همراه با تفکر و تأمل شمرده اند. کوچههای سامرا، چراغان میلاد کسی است که با آمدنش، حجت را بر زمینیان تمام میکند. او میآید و فرشتگان مقرب، با کاسههایی از آب و شکوفه، به چشمروشنی نرجس میآیند. میآید و جهان به پیشوازش میشتابد با سبدهایی از یاس سپید. ای موعود دلهای خسته! تو میآیی و روزهای پیرمان، جوانی از سر میگیرند. کجاوه بهار، فرود میآید در کوچههای پر درخت انتظار. بازگرد تا دیوار بلند انتظار، فرو بریزد، تا پنجرهها به سمت روشن ظهورت گشوده شوند و سینهسرخان غریب، بر بام عدالتت ترانه آشنایی سر دهند. ای مسافر سالها! بیتو لحظههایمان در غبار فراموشی مدفون است. بیحضورت، زندگی، تکراری است بیهوده که تیغهای رخوت بر تاروپودمان میزند. تو در کجای زمان پنهان شدهای که ثانیههامان به جستوجویت از پا افتادهاند؟ باز آی که صبر از کف داده و رنجور، کوچههای انتظارت را به مویه نشستهایم. به انتظار ننشینیم... به انتظار بایستیم...

![]()
) اما دلمم نمیومد دیگه بار سفر و ببندم و برم!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

| Design By : Night Skin |




